
سهراب سپهری
یکی خواست و یکی نخواست ! اونی که خواست و اونی که جدایی رو نخواست من !
یکی بود پس کی نبود !
یکی بود و یکی نبود . اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم !
یکی آورد و یکی نیاورد ! اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم !
یکی برد و یکی نبرد ! اونی که برد تو بودی و اونی که به تو باخت من بودم !
یکی گفت و یکی نگفت اونی که گفت تو بودی اونی که دوست دارم رو به هیچکس جز تو نگفت من بودم
یکی ماند و یکی نماند ! اونی که ماند تو بودی و و اونی که بدون تو نمی تونست که بمونه من بودم !
یکی رفت و یکی نرفت ! اونی که رفت تو بودی ! و اونی که بخاطر تو توی قلب هیچکس نرفت من بودم !
وای که این ثانیه ها چقدر بیقرار شده اند . دیشب آسمان دلش گرفته بود و بغض فرو خوردش رو
شکست . تو که نیستی حتی آسمان هم دلتنگ می شه . تو که نیستی گلهای باغچه هم
زحمت شکفتن رو به خودشون نمی دن. تو رویا هام تو رو می بینم تو رو احساس می کنم .در
رویاهام عطر وجود تو جاودانه است .
می خوامت با تمام وجود
بی تو مثل ماهی کوچکی هستم که از آب بیرون افتاده و در کنار ساحل آرام آرام جان می دهد .
وقتی آهنگ دلنشین صدایت در گوشم می پیچد احساس می کنم همه چیز زیباست . در دلم
هیچ غمی نمی ماند به جز اندوه تلخی که وقت جداشدن تمام وجودم را در بر می گیرد و هر لحظه
مرا در خود می فشارد و قلب کوچکم تاب این اندوه را نمی آورد .
نفسم به شماره می افتد
درد
قلبم را در هم می پیچد....
تو به من بگو با این قلب کوچک و بیقرارم چه کنم؟
چه کنم دوست دارم
صدای امواج نا آرام رود خونه را می شنوی؟
داره بارون می باره . رود خونه هم بیقرار شده . مثل دل کوچیک من .
دل کوچیک من که برای دیدن تو بیقراری می کنه .
من کنار رود تنها نشسته ام . سرمو روی زانو های بی رمقم گذاشته ام .
موج های وحشی و مست پاهایم را خیس می کنند .
ابرهای تیره آسمان را پوشوندن باد میاد .نمی دونم این اشک های منه یا قطره های روشن باران
که صورتمو خیس کردن.
در تمام ساحل هیچکس نیست . دلم می خواد فریاد بزنم و بگم چقدر دلتنگم بگم که دل دیوونم
تو رو می خواد . دلم فقط تو رو می خواد و دیگر هیچ ....
وقتی تو نیستی هیچ چیز زیبا نیست . همه چیز در برابر چشمانم رنگ می بازه .
من خسته ام دلم آغوش امن تو رو می طلبه . دلم فانوس چشم های تو رو می خواد تا در این سیاهی
بی پایان راه را گم نکند .
نازنینم .....
ای کاش می دونستی چقدر دوستت دارم .....
نه !
نگو که می دونی ! آخه هیچ واژه ای رو نمی شناسم که احساس منو تعبیر کنه .
احساس من در قالب واژه ها نمی گنجه . احساس منو با هیچ چیز نمی شه اندازه گرفت
وای که این لحظه ها انگار هرگز به آخر خودشون نمی رسند.
اگر فرش زیر پامون کویر خدا باشه
اگه سرمای زمستون تنم و سیاه کنه
بدونم دوستم داری صبر و طاقت می یارم
چه کنم دوستت دارم
ز پیش این دل خسته چرا رفت
مگ من ای خدا تقصیر دارم
که اکنون نیست یارم در کنارم
غم هجرتش جوانیم را تبه کرد
نگاه اولش روزم سیه کرد
ای خدا تموم مرزهارو تو بردار
هرچی عاشق تو دنیا واسه همدیگه نگهدار
اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم
من نیز مانند آن پرنده بر سینه ی تو جان خواهم داد ...
ای آنکه چنان دوستت دارم که آرزو دارم که با عشق
تو زنده بمانم و به عشق تو جان سپارم .
باور بکن که دیوونتم دیوونه عین همیشه
فقط تو پاره تنی به حرمت اشکم قسم
بی تو میون عالمی غریبم و یه بی کسم
همسایه ی سقوطم و تنها رفیق غم شدم
صحبت را دور که نیست بحث دوپای خستم
شاکی غصه نیستم نقل دل شکستم
لپ کدام ای با بی وفایی چک و چونه چاکرم
برای فدای تو شدن من همیشه که حاضرم
دوست داشتنت مقدس واسه همین دوستت دارم
شیرین ترین عبادتی امید روز آخرم